ناصر الدين شاه قاجار

147

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

سوار هم تيب به تيپ سر راه ايستاده بودند قدرى كه آمديم راه دور زده آمد تا نزديك فرسفج و از آنجا راست ميرود براى تويسركان و غيره فرسفج در دامنه افتاده و خانها را روى هم ساخته‌اند كاروانسرائى هم در دامنه پيدا بود جمعيّت زيادى دارد چون سر راه زوّار است خيلى آباد و معمور و معتبر است همينطور با كالسكه رانديم قدرى كه آمديم شاهزادها و خوانين تويسركان كه دسته بدسته جلو آمده بودند ديده شدند قدرى ديگر كه آمديم خانبابا خان پسر سليمانخان صاحب اختيار مرحوم كه با پسرهايش كه يكى از آنها هم پسر كوچكى بود و عموزادهاى صاحب اختيار و يكصد نفر سوار افشار اسد آبادى كه همراه آورده بود سر راه ايستاده بودند بعد رسيديم بعبد اللّه خان پسر حاجى اسد خان كه قراسوران خاك ملاير سپردهء به اوست و خود حاجى اسد خان دو سال است مرده است پنجاه نفر سواره قراسوران دارند امّا همه سوارهاى جوان خوب خوشوضع و با اسبهاى خوب بودند دهل و سورنائى هم داشتند كه ميزدند نيم فرسخ بتويسركان مانده سوار اسب شديم جناب امين السّلطان و ساير ملتزمين هم عقب سر ما بودند گرد و خاك غريبى شده بود قصبه و بلدهء اينجا كه دكّان و بازار و وضع بلديّت دارد ( توى ) است آمديم از توى گذشتيم و رسيديم به دو سرابى و از سرابى هم گذشتيم در كزندر كه آبادى و خانوارى نيست و فقط درخت و آبى دارد و موسوم به كزندر است اردو افتاده و سراپردهء ما را زده‌اند آمديم بسراپرده زن و مرد زيادى بالاى پشت بامها بودند از اوّل آبادى تا اردو به قدر يكفرسخ